Freitag, 23. März 2007

با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند
در آستانه ی بیست و پنج اسفند، سالروز جانباختگان فدائی قرار گرفته ایم. روز شکفتن " ارغوان" بر بام خانه مردم، روز خروش خشم دلیر زنان و مردان فدائی، در "قلعه" و " اوین" و "قزل". روزی که سروهای سرافراز، آوازهای بلند رهایی را، در سپیده دمان، بر ستیغ قله نشاندند، تا خزر به میزبانی کویر تشنه بنشیند. و خلیج، آغوش مهربانی خود را، برای سپید رود و زرینه رود بگشاید. تا آفتاب، بر دستان کار بوسه زند و زمین جلوه گاه رقص و شادمانی "دختر رحمان" گردد. تا کودکان دشت، در موج موج خوشه های گندمزار، به طرب بنشینند، و رود، بی التهاب از گل آلود شدن، همچنان نجوا گر روایت سرخ "ماهی سیاه" صمد باشد.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند ایستاده ایم. روز جان باختگان سازمان فدائیان اقلیت، روز بزرگداشت حماسه آفرینی، از خودگذشتگی، فداکاری و قهرمانی صدها جانفشان فدائی، که برغم سیاهترین دیکتاتوری های حاکم بر ایران، به وظیفه انقلابی خود در قبال طبقه کارگر عمل کردند، دلاورانه با خصم طبقاتی جنگیدند و به خاطر دفاع از آرمان های کمونیستی خود، جان باختند.
بیست و پنج اسفند؛ روز یاد یاران، روز جان باختگان ماندگار، روز جانفشانان فدایی، روز به خون تپیدن ستاره های تابناک جنبش کمونیستی، می باشد. روزی که کادر رهبری فدائیان اقلیت، رفقا، هادی، کاظم، نظام، بر سنگفرش خیابان شکفته شدند. این روز یاد آور خاطره تمامی جانفشانانی ست که، به مبارزه علیه ستم بپا خاستند، خروشیدند، پیکار کردند، به رگبار بسته شدند، در زندان ها، در خانه های امن نفس گیر، زیر شکنجه، حماسه آفریدند، تا پیام آزادی، برابری و سوسیالیسم را، در وسعتی به گستره ایران با پرچم جان، بر افرازند. و شگفتا در این مسیر چه بی دریغ بودند.
از رستاخیز سیاهکل، که با رزم قهرمانانه ی فدائیان، در تمامی گستره ی ایران،" زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و طوفان شکوفه داد"، تا به امروز، شط جاری فدائی، همچنان استوار به پیش می تازد، می رزمد، پیکار می کند، و با فداکاری، از خود گذشتگی و رزم مشترک، در تعمیق و شفافیت بخشیدن به روند مبارزه طبقاتی، پر خروش تر از پیش، گام بر می دارد.
از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن ماه، از قیام بهمن، تا روزهای به خون تپیدن سروهای ماندگار فدائی، در اسفند ماه ۶۰، و پس از آن، تا به امروز، در این مسیر نا هموار، در میانه ی اشک و آتش و خون، در تلاطم گلوله و رگبار، رفقایمان اگر چه، به داغ و درفش و بند کشیده شدند، اما، استوار ایستادند. در آوردگاه نابرابر مبارزه ی طبقاتی، اگر چه در سپیده دمان، یارانمان بر سر دار شدند، اما، سر فراز ماندند.
آنان در خیابان و کارخانه، در جنگل و مزرعه جنگیدند، پیکار کردند، " جزیره ی ثبات" رژیم پادشاهی را در توفان تندر خود، فرو بردند، در خیمه گاه رژیم خمینی وحشت افکندند و با استقامت خویش، در شکنجه گاه های اوین و قصر، قلعه و قزل، حماسه آفریدند، و در خانه های امن شکنجه، در غربت غریبانه خود، جان باختند، اما از پای نیفتادند. آنان جلوه های زندگانی را، در رهائی کارگران و توده های تحت ستم، به تصویر در آوردند. زیبایی و عشق را، بر سفره زحمتکشان تفسیر کردند و ماندگاری انسان را، در تجسم بخشیدن به سوسیالیسم، بر ویرانه های سرمایه، ترانه می خواندند.
از رستاخیز سیاهکل، تا به امروز، هر گوشه از خاک کشور ایران، با خون رفقایمان، با یاد و نام یارانمان، آذین گرفته است. از جنگل و کویر، تا ستیغ قله های بلند، از فلات و دشت، تا آب های نیلگون خزر، از خلیج، تا بلندای سهند و سبلان، از مغان تا دشت ترکمن، هر جا که بنگری، یاد رفقایمان، شراره ای ست بر خرمن حامیان ستم. و خروش تندر آسایشان، همچون لهیب خشم کارگران، طنین زحمتکشان و فریاد توده های تحت ستم، تا سپیده دمان انقلاب کارگران، بر بام خانه ی مردم، ماندگار خواهد بود.
اینک، که حامیان ستم، دلقکان سرمایه، پیرایش گران "شاه" و "شیخ"، مرگ تو را، در آوای شوم خود، تکرار می کنند، نام تو همچنان، مشعلی ست، بر فراخنای کشور ایران. و نام مسعود و بیژن و پویان، در یادمان پایداری بیشمار یارانمان، چون سعید و سیامک، منیژه و بهکیش و نسترن، هم اینک، در آوردگاه انقلاب کارگران، بر بستر رزم توده های تحت ستم، ققنوس وار به زایش دوباره نشسته است.
از رستاخیز سیاهکل، تا اسفند ماه شصت، و پس از آن، تا به امروز، یاد یارانمان، در زمهریر زمستان، در سردی بهمن و اسفند، همچون بنفشه های بهاری، همواره گل داده اند، و با خود "زمستان شکسته" اند.
در روند بی امان مبارزه ی طبقاتی، پیگیری، استواری و ماندگاری رفقای دیروز و امروزمان، در مقابل حامیان رنگارنگ سرمایه، پرچم داران سازش طبقاتی، که پیوسته تلاش می کنند تا، " با اتکاء به ساعت شماطه دار خویش، بیچاره خلق را متقاعد کنند، که شب از نیمه نیز بر نگذشته است"، همچنان امید به بهاران را، در اندیشه ی طبقه کارگر و زحمتکشان کشورمان، قوام می بخشد. یاد رفقایمان و خاطرات بر جای مانده از آنان، در روایت ایثار، فداکاری، از خودگذشتگی، صداقت، ایمان و باورشان به نیروی توده ها، در به ثمر رساندن انقلاب آتی کارگران و استقرار سوسیالیسم، همچنان روایت ماندگاری زندگانی ماست. روایتی که از شمیم رایحه اش،"در خانه ها زیر پنجره، گل می دهد یاس پیر".
روایت ماندگار زندگانی یارانمان، در پای فشردن بر صداقت مبارزاتی، خصایل کمونیستی و همدلی با توده های تحت ستم، روایتی ست که، دیگر باره، بر تارک جنبش کمونیستی ایران، باید نشانده شود. و شهامت آنان، در از خودگذشتگی، فداکاری و "فدائی وار" زندگی کردن، در جلوه های رزم مشترک، پرچمی ست که اینک، جنبش کمونیستی ایران، سخت بدان نیازمند است و در به اهتزاز نگه داشتن آن، پیگیرانه می بایست، همت گماشته شود.
بیست و پنجم اسفند، سالروز جان باختگان فدائیان اقلیت، یاد آور نزدیک به چهل سال تلاش، پایداری، استقامت و تحمل شرایط نابرابر مبارزه، در دو رژیم دیکتاتوری "شاه" و " شیخ" می باشد. یاد آور مبارزات بی امان فدائیان، با مزدوران رژیم سرکوبگر سلطنتی، در گستره ی کوه و خیابان و کارخانه است. یاد آور شکوه استقامت یارانمان، در روزهای پر تلاطم داغ و درفش و شکنجه است. آنگاه که مزدوران ساواک، برای زنده دستگیر کردن رزمندگان فدائی، فرمان می دادند،" به پاهایشان شلیک کنید". و پس از آن، در رژیم جهل و جنون خمینی نیز دیدیم، چگونه رفقایمان را دزدیدند، شکنجه کردند، و نعش شان را، در کنار جاده افکندند، و باز دیدیم، چگونه جانیان خمینی، پیکر به خون تپیده ی یارانمان را، به ماشین بستند و بر سنگفرش خیابان کشاندند. و این سان، روایت سرخ فدائی، از رستاخیز سیاهکل تا به امروز، بر سنگ فرش خیابان، در کویر و جنگل و دشت، در فلات و خلیج و خزر، و در تمامی گستره ی ایران، نقش بسته است.
اینک در سالروز جان باختگان فدائی، با شما، یاران سر بلند، با شما، رفقای به خون تپیده ی مان، عهد دوباره می بندیم، تا نابودی ستم، تا سرنگونی رژیم جهل و جنون و جنایت، در پیشاپیش کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و زحمتکشان ایران، لحظه ای از پای ننشینیم، و در تداوم رزم انقلابیتان، پرچم سرخ رهائی را، تا رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیسم، بر زمین نگذاریم. با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند، سالروز جانباختگان فدائی قرار گرفته ایم. روز شکفتن " ارغوان" بر بام خانه مردم، روز خروش خشم دلیر زنان و مردان فدائی، در "قلعه" و " اوین" و "قزل". روزی که سروهای سرافراز، آوازهای بلند رهایی را، در سپیده دمان، بر ستیغ قله نشاندند، تا خزر به میزبانی کویر تشنه بنشیند. و خلیج، آغوش مهربانی خود را، برای سپید رود و زرینه رود بگشاید. تا آفتاب، بر دستان کار بوسه زند و زمین جلوه گاه رقص و شادمانی "دختر رحمان" گردد. تا کودکان دشت، در موج موج خوشه های گندمزار، به طرب بنشینند، و رود، بی التهاب از گل آلود شدن، همچنان نجوا گر روایت سرخ "ماهی سیاه" صمد باشد.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند ایستاده ایم. روز جان باختگان سازمان فدائیان اقلیت، روز بزرگداشت حماسه آفرینی، از خودگذشتگی، فداکاری و قهرمانی صدها جانفشان فدائی، که برغم سیاهترین دیکتاتوری های حاکم بر ایران، به وظیفه انقلابی خود در قبال طبقه کارگر عمل کردند، دلاورانه با خصم طبقاتی جنگیدند و به خاطر دفاع از آرمان های کمونیستی خود، جان باختند.
بیست و پنج اسفند؛ روز یاد یاران، روز جان باختگان ماندگار، روز جانفشانان فدایی، روز به خون تپیدن ستاره های تابناک جنبش کمونیستی، می باشد. روزی که کادر رهبری فدائیان اقلیت، رفقا، هادی، کاظم، نظام، بر سنگفرش خیابان شکفته شدند. این روز یاد آور خاطره تمامی جانفشانانی ست که، به مبارزه علیه ستم بپا خاستند، خروشیدند، پیکار کردند، به رگبار بسته شدند، در زندان ها، در خانه های امن نفس گیر، زیر شکنجه، حماسه آفریدند، تا پیام آزادی، برابری و سوسیالیسم را، در وسعتی به گستره ایران با پرچم جان، بر افرازند. و شگفتا در این مسیر چه بی دریغ بودند.
از رستاخیز سیاهکل، که با رزم قهرمانانه ی فدائیان، در تمامی گستره ی ایران،" زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و طوفان شکوفه داد"، تا به امروز، شط جاری فدائی، همچنان استوار به پیش می تازد، می رزمد، پیکار می کند، و با فداکاری، از خود گذشتگی و رزم مشترک، در تعمیق و شفافیت بخشیدن به روند مبارزه طبقاتی، پر خروش تر از پیش، گام بر می دارد.
از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن ماه، از قیام بهمن، تا روزهای به خون تپیدن سروهای ماندگار فدائی، در اسفند ماه ۶۰، و پس از آن، تا به امروز، در این مسیر نا هموار، در میانه ی اشک و آتش و خون، در تلاطم گلوله و رگبار، رفقایمان اگر چه، به داغ و درفش و بند کشیده شدند، اما، استوار ایستادند. در آوردگاه نابرابر مبارزه ی طبقاتی، اگر چه در سپیده دمان، یارانمان بر سر دار شدند، اما، سر فراز ماندند.
آنان در خیابان و کارخانه، در جنگل و مزرعه جنگیدند، پیکار کردند، " جزیره ی ثبات" رژیم پادشاهی را در توفان تندر خود، فرو بردند، در خیمه گاه رژیم خمینی وحشت افکندند و با استقامت خویش، در شکنجه گاه های اوین و قصر، قلعه و قزل، حماسه آفریدند، و در خانه های امن شکنجه، در غربت غریبانه خود، جان باختند، اما از پای نیفتادند. آنان جلوه های زندگانی را، در رهائی کارگران و توده های تحت ستم، به تصویر در آوردند. زیبایی و عشق را، بر سفره زحمتکشان تفسیر کردند و ماندگاری انسان را، در تجسم بخشیدن به سوسیالیسم، بر ویرانه های سرمایه، ترانه می خواندند.
از رستاخیز سیاهکل، تا به امروز، هر گوشه از خاک کشور ایران، با خون رفقایمان، با یاد و نام یارانمان، آذین گرفته است. از جنگل و کویر، تا ستیغ قله های بلند، از فلات و دشت، تا آب های نیلگون خزر، از خلیج، تا بلندای سهند و سبلان، از مغان تا دشت ترکمن، هر جا که بنگری، یاد رفقایمان، شراره ای ست بر خرمن حامیان ستم. و خروش تندر آسایشان، همچون لهیب خشم کارگران، طنین زحمتکشان و فریاد توده های تحت ستم، تا سپیده دمان انقلاب کارگران، بر بام خانه ی مردم، ماندگار خواهد بود.
اینک، که حامیان ستم، دلقکان سرمایه، پیرایش گران "شاه" و "شیخ"، مرگ تو را، در آوای شوم خود، تکرار می کنند، نام تو همچنان، مشعلی ست، بر فراخنای کشور ایران. و نام مسعود و بیژن و پویان، در یادمان پایداری بیشمار یارانمان، چون سعید و سیامک، منیژه و بهکیش و نسترن، هم اینک، در آوردگاه انقلاب کارگران، بر بستر رزم توده های تحت ستم، ققنوس وار به زایش دوباره نشسته است.
از رستاخیز سیاهکل، تا اسفند ماه شصت، و پس از آن، تا به امروز، یاد یارانمان، در زمهریر زمستان، در سردی بهمن و اسفند، همچون بنفشه های بهاری، همواره گل داده اند، و با خود "زمستان شکسته" اند.
در روند بی امان مبارزه ی طبقاتی، پیگیری، استواری و ماندگاری رفقای دیروز و امروزمان، در مقابل حامیان رنگارنگ سرمایه، پرچم داران سازش طبقاتی، که پیوسته تلاش می کنند تا، " با اتکاء به ساعت شماطه دار خویش، بیچاره خلق را متقاعد کنند، که شب از نیمه نیز بر نگذشته است"، همچنان امید به بهاران را، در اندیشه ی طبقه کارگر و زحمتکشان کشورمان، قوام می بخشد. یاد رفقایمان و خاطرات بر جای مانده از آنان، در روایت ایثار، فداکاری، از خودگذشتگی، صداقت، ایمان و باورشان به نیروی توده ها، در به ثمر رساندن انقلاب آتی کارگران و استقرار سوسیالیسم، همچنان روایت ماندگاری زندگانی ماست. روایتی که از شمیم رایحه اش،"در خانه ها زیر پنجره، گل می دهد یاس پیر".
روایت ماندگار زندگانی یارانمان، در پای فشردن بر صداقت مبارزاتی، خصایل کمونیستی و همدلی با توده های تحت ستم، روایتی ست که، دیگر باره، بر تارک جنبش کمونیستی ایران، باید نشانده شود. و شهامت آنان، در از خودگذشتگی، فداکاری و "فدائی وار" زندگی کردن، در جلوه های رزم مشترک، پرچمی ست که اینک، جنبش کمونیستی ایران، سخت بدان نیازمند است و در به اهتزاز نگه داشتن آن، پیگیرانه می بایست، همت گماشته شود.
بیست و پنجم اسفند، سالروز جان باختگان فدائیان اقلیت، یاد آور نزدیک به چهل سال تلاش، پایداری، استقامت و تحمل شرایط نابرابر مبارزه، در دو رژیم دیکتاتوری "شاه" و " شیخ" می باشد. یاد آور مبارزات بی امان فدائیان، با مزدوران رژیم سرکوبگر سلطنتی، در گستره ی کوه و خیابان و کارخانه است. یاد آور شکوه استقامت یارانمان، در روزهای پر تلاطم داغ و درفش و شکنجه است. آنگاه که مزدوران ساواک، برای زنده دستگیر کردن رزمندگان فدائی، فرمان می دادند،" به پاهایشان شلیک کنید". و پس از آن، در رژیم جهل و جنون خمینی نیز دیدیم، چگونه رفقایمان را دزدیدند، شکنجه کردند، و نعش شان را، در کنار جاده افکندند، و باز دیدیم، چگونه جانیان خمینی، پیکر به خون تپیده ی یارانمان را، به ماشین بستند و بر سنگفرش خیابان کشاندند. و این سان، روایت سرخ فدائی، از رستاخیز سیاهکل تا به امروز، بر سنگ فرش خیابان، در کویر و جنگل و دشت، در فلات و خلیج و خزر، و در تمامی گستره ی ایران، نقش بسته است.
اینک در سالروز جان باختگان فدائی، با شما، یاران سر بلند، با شما، رفقای به خون تپیده ی مان، عهد دوباره می بندیم، تا نابودی ستم، تا سرنگونی رژیم جهل و جنون و جنایت، در پیشاپیش کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و زحمتکشان ایران، لحظه ای از پای ننشینیم، و در تداوم رزم انقلابیتان، پرچم سرخ رهائی را، تا رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیسم، بر زمین نگذاریم. با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند.


آمریکا، شکست استراتژی و استراتژی شکست

از مدت ها قبل، مسجل شده بود که امپریالیسم جنگ طلب آمریکا به رغم اشغال عراق وتوسل به خشن ترین و بی رحمانه ترین شیوه ها در سرکوب و کشتار مردم بی دفاع این کشور وبه رغم سرهم بندی کردن یک پارلمان و روی کار آوردن یک دولت دست نشانده و عروسکی آنهم به زور سر نیزه، از پیشبرد سیاست ها وتحقق اهداف استراتژیکی خود در عراق و درمنطقه خاور میانه باز مانده است. قرار بود امپریالیسم آمریکا پس از تحمیل یک جنگ تجاوزکارانه بر مردم عراق واشغال این کشور، موقعیت نظامی و سیاسی خود راتحکیم کند ، اوضاع عراق را تحت کنترل خویش در آورد، تا ضمن تسلط بی چون وچرا بر منابع نفت وانرژی و غارت بی دغدغه ی آن، عراق را به یک سکو و پایگاه مستحکمی برای گسترش اقدامات جنگ طلبانه و توسعه طلبانه خودمبدل سازد. عراق، باید دروازه را به روی ”خاور میانه بزرگ“ که امپریالیسم امریکا نقشه ی ”ایجاد“ آن را در سر داشت، می گشود! اما سیر رویدادها در عراق، به روشنی نشان میدهد که امپریالیسم آمریکادرپیشبرداین سیاست باشکست وناکامی روبروشده است.
پس از نزدیک به چهار سال از اشغال عراق واعزام زبده ترین نیروهای ارتش آمریکا و انگلیس به این کشور و کار بست پیشرفته ترین تجهیزات جنگی و نظامی علیه مردم عراق، نه تنها عراق، از چنین جایگاهی برخوردار نشده است و ثبات وآرامش وامنیتی در آن دیده نمی شود، بلکه کل منطقه خاور میانه نیز به ورطه ی جنگ و کشتار، و ناامنی بیشتر سوق داده شده است. جورج بوش نماینده هارترین جناح امپریالیسم آمریکا که مدت های مدید، از پذیرش بن بست و شکست سیاست های آمریکا در عراق طفره می رفت، اکنون زیر فشار واقعیت های موجود، مجبور است این شکست را بپذیرد.
افزایش حجم گسترده ی کشتار و درگیری های خونین در عراق، بویژه درچندماه اخیربسیار دهشتناک ودرتاریخ این منطقه کم سابقه است وحتا بامیزان کشتاروخون ریزی دراوج جنگ های داخلی چند سال پیش در لبنان هم قابل قیاس نمی باشد. افزایش نا امنی و هرج ومرج در عراق، درعین حال باافزایش تلفات سربازان آمریکائی نیز همراه بوده است.افزون بر آن که صدها هزار تن از مردم بی دفاع عراق در این جنگ کشته و زخمی و معلول شده اند، شمار تلفات نیروهای اشغال گر نیز افزایش یافته است ونزدیک به ۳۰۰۰ آمریکائی در این جنگ قربانی مطامع امپریالیسم آمریکا شده اند. این رویدادها نیز به نوبه ی خود، بردامنه اعتراض و نارضایتی توده های مردم عراق وآمریکا نسبت به سیاست دولت آمریکا و ادامه اشغال وجنگ افروزی افزوده است. تمامی ترفندهای امپریالیسم آمریکا برای شکستن بن بست عراق وپنهان ساختن شکست سیاست های دولت بوش ، بی ثمر بوده است. شکست حزب جمهوری خواه در انتخابات سنا ومجلس نمایندگان آمریکا ، استعفای دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا وکناره گیری جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل که به عنوان یک فرد شدیدا جنگ طلب و اولترا راست شناخته می شد وتوسط شخص جورج بوش به این مقام منصوب شده بود، تماما بازتاب همین واقعیت یعنی شکست استراتژی آمریکا در عراق است. حتا رامسفلد به عنوان یکی از سرسخت ترین مدافعان سیاست های نظامی آمریکا و به عنوان یکی از پلید ترین عناصر و مجریان کشتار مردم عراق وآفریننده ”ابوغریب“ ها نیز از شکست آمریکا، از ضرورت تغییر استراتژی آمریکا، ازضرورت عقب نشینی و ”خروج آبرومندانه“ آمریکا از عراق سخن گفته است." استفن هادلی " مشاور امنیت ملی کاخ سفید نیز این گفتار را مفید وسازنده خوانده است! کار به جائی رسیده است که دیگرحتا کوفی عنان ، این تماشاچی حرفه ای وبی تفاوت نمای همیشه گوش به فرمان آمریکاهم صدایش درآمده است و، وضعیت عراق را ” بدتر ازجنگ داخلی“ و ” بیش از حد خطرناک“ توصیف می کند و برای رسیدگی به اوضاع عراق و پیدا کردن یک راه حل عاجل ، ” تشکیل یک کنفرانس بین المللی“ را پیشنهاد می کند!
" خلیل زاد" ، سفیر آمریکا در عراق، عقب نشینی نیروهای آمریکائی از عراق را ضروری وآن را بهترین گزینه ی آمریکا می داند." دیوید ساتر فیلد" ، مشاور وزیر خارجه آمریکا می گوید آمریکا در صدد آن است که ”راه برد“ خود را درعراق تغییر دهد. و بالاخره انتشار گزارش کمیته "بیکر- همیلتون" ، با صراحت بیشتری برشکست استراتژی آمریکا در عراق و درمنطقه ی خاورمیانه ، مهر تائید می زند. کمیته ی ”بیکر- همیلتون“ یا ”گروه مطالعه عراق“ مرکب از ده سیاستمدار پرسابقه، از دوحزب دمکرات وجمهوری خواه است، که کنگره آمریکا حدود ۹ ماه پیش به آن ماموریت داده بود تا به تحقیق و بررسی اوضاع عراق بپردازد و راه های عملی و مشخصی برای غلبه برمعضلات عراق پیدا کند.
اما در گزارشی که توسط این کمیته و تحت عنوان"راه پیشبرد" تهیه وتنظیم شده است، درعین آنکه به وخیم تر شدن اوضاع عراق اشاره می شود ، ولی درواقع هیچ راه حلی برای برطرف ساختن و حل مشکلات عراق ومردم آن ارائه نشده است. معهذاتاآنجاکه به تغییراستراتژی آمریکابرمی گردد، پیشنهادات این کمیته که از آن ها به عنوان بهترین استراتژی آمریکا در عراق و کل منطقه یاد شده است، در برگیرنده چند ین مورد است و قبل از همه برخروج گردان های جنگی آمریکا از عراق انگشت گذاشته شده است . ایجاد فوری یک اجماع بین المللی درخصوص برقراری ثبات وامنیت در عراق و تشکیل یک گروه حمایتی برای آشتی ملی در عراق بااستفاده از نفوذ جمهوری اسلامی وسوریه در عراق و لبنان و در کل منطقه خاور میانه از جمله پیشنهادهای دیگر این" گروه مطالعه" است. در گزارش این گروه، درعین حال به این مسئله نیز اشاره شده است که آمریکا نمی تواند به اهداف خود در خاور میانه دست پیدا کند مگر آن که مستقیما به مناقشات اعراب و اسرائیل هم بپردازد و در خصوص دوکشور مستقل فلسطین واسرائیل راه حل خودرا ارائه کند وبه آن متعهد شود.
جورج بوش این گزارش را "جالب" خواند واضافه کرد که نتایج آن را "جدی" خواهد گرفت و در زمان مناسب آن را به اجرا خواهد گذاشت. جورج بوش بلافاصله از نمایندگان کنگره آمریکا خواست با توجه به این گزارش، با دولت همکاری کنند تا راه حلی برای معضل عراق پیدا کند. پس از انتشار این گزارش بود که جورج بوش ناگهان به یاد مردم آمریکا افتاد و گفت "مردم آمریکا ازما انتظار دارند که در راستای دست یابی به اهدافمان استراتژی جدیدی را اتخاذ کنیم"!
بدین ترتیب بوش رئیس جمهور آمریکا هم اعتراف می کند که استراتژی آمریکا در عراق و خاور میانه باشکست روبرو شده است وآمریکا بایداستراتژی جدیدی اتخاذ کند. بدین منظور، اوهم اکنون سرگرم مشورت با دیگر کارگزاران امپریالیسم آمریکا، منجمله کارشناسان ارشد وزارت خارجه، وزارت دفاع وفرماندهان ارشد نظامی آمریکا در عراق می باشد. " تونی اسنو" سخنگوی کاخ سفید، در گفتگو با سی. ان. ان گفت که جورج بوش پس از گفتگو با رؤسای ستاد مشترک و دبیر شورای امنیت ملی در خصوص این گزارش، تغییر در عرصه سیاست ها واستراتژی جدیدش را تا پایان سال جاری اعلام خواهد کرد!
و اما مستقل از این که پیشنهادات گروه تحقیقی " بیکر- همیلتون" تا چه حد درعمل بتواند به اجرا در بیاید ومستقل از این که جمهوری اسلامی، سوریه، دولت کنونی عراق، اسرائیل، لبنان، دولت خودگردان فلسطین، عربستان و سایر دولت های دخیل در مسائل خاور میانه، تا چه اندازه برای عملی شدن این پیشنهادات آمادگی داشته باشند ویا در آن مشارکت جویند، این نکته از هم اکنون روشن است که دولت آمریکا از تلاش برای دست یابی به اهداف امپریالیستی خود باز نخواهد ایستاد. استراتژی دولت آمریکا را منافع انحصارات امپریالیستی رقم می زند. امپریالیسم آمریکا بنا به خوی و خصلت خود، دست از جنگ افروزی وتوسعه طلبی برنخواهد داشت. استراتژی دولت آمریکا برای کسب بازارهای جدید وغارت منابع انرژی به ویژه در منطقه خاور میانه ، بر جنگ وکشتار وتجاوز استوار است. حضور امپریالیسم آمریکا در منطقه، با تقویت و بسط ارتجاع سیاسی در منطقه وانقیاد بیشتر توده های مردم همراه است. در استراتژی آمریکا نه تنها منفعت کارگران و زحمتکشان عراق ومنطقه وحل و فصل معضلات اساسی آنها جائی ندارد، بلکه این استراتژی ، لزومابر خلاف آن هم هست.
روشن است که هر استراتژی و هر سیاستی که در تقابل با منافع مردم زحمتکش عراق ومنطقه خاور میانه باشد، لزوما ونهایتا محکوم به شکست است. چنین است که سیاست اشغال واستراتژی دولت آمریکا در عراق با شکست روبرومی شود. استراتژی جدید آمریکا هم چیزی جدا از استراتژی گذشته آن نیست. عاقبت شکست استراتژی آمریکا درعراق، چیز دیگری جز رویکرد آمریکا به استراتژی شکست نخواهد بود!