با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند
در آستانه ی بیست و پنج اسفند، سالروز جانباختگان فدائی قرار گرفته ایم. روز شکفتن " ارغوان" بر بام خانه مردم، روز خروش خشم دلیر زنان و مردان فدائی، در "قلعه" و " اوین" و "قزل". روزی که سروهای سرافراز، آوازهای بلند رهایی را، در سپیده دمان، بر ستیغ قله نشاندند، تا خزر به میزبانی کویر تشنه بنشیند. و خلیج، آغوش مهربانی خود را، برای سپید رود و زرینه رود بگشاید. تا آفتاب، بر دستان کار بوسه زند و زمین جلوه گاه رقص و شادمانی "دختر رحمان" گردد. تا کودکان دشت، در موج موج خوشه های گندمزار، به طرب بنشینند، و رود، بی التهاب از گل آلود شدن، همچنان نجوا گر روایت سرخ "ماهی سیاه" صمد باشد.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند ایستاده ایم. روز جان باختگان سازمان فدائیان اقلیت، روز بزرگداشت حماسه آفرینی، از خودگذشتگی، فداکاری و قهرمانی صدها جانفشان فدائی، که برغم سیاهترین دیکتاتوری های حاکم بر ایران، به وظیفه انقلابی خود در قبال طبقه کارگر عمل کردند، دلاورانه با خصم طبقاتی جنگیدند و به خاطر دفاع از آرمان های کمونیستی خود، جان باختند.
بیست و پنج اسفند؛ روز یاد یاران، روز جان باختگان ماندگار، روز جانفشانان فدایی، روز به خون تپیدن ستاره های تابناک جنبش کمونیستی، می باشد. روزی که کادر رهبری فدائیان اقلیت، رفقا، هادی، کاظم، نظام، بر سنگفرش خیابان شکفته شدند. این روز یاد آور خاطره تمامی جانفشانانی ست که، به مبارزه علیه ستم بپا خاستند، خروشیدند، پیکار کردند، به رگبار بسته شدند، در زندان ها، در خانه های امن نفس گیر، زیر شکنجه، حماسه آفریدند، تا پیام آزادی، برابری و سوسیالیسم را، در وسعتی به گستره ایران با پرچم جان، بر افرازند. و شگفتا در این مسیر چه بی دریغ بودند.
از رستاخیز سیاهکل، که با رزم قهرمانانه ی فدائیان، در تمامی گستره ی ایران،" زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و طوفان شکوفه داد"، تا به امروز، شط جاری فدائی، همچنان استوار به پیش می تازد، می رزمد، پیکار می کند، و با فداکاری، از خود گذشتگی و رزم مشترک، در تعمیق و شفافیت بخشیدن به روند مبارزه طبقاتی، پر خروش تر از پیش، گام بر می دارد.
از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن ماه، از قیام بهمن، تا روزهای به خون تپیدن سروهای ماندگار فدائی، در اسفند ماه ۶۰، و پس از آن، تا به امروز، در این مسیر نا هموار، در میانه ی اشک و آتش و خون، در تلاطم گلوله و رگبار، رفقایمان اگر چه، به داغ و درفش و بند کشیده شدند، اما، استوار ایستادند. در آوردگاه نابرابر مبارزه ی طبقاتی، اگر چه در سپیده دمان، یارانمان بر سر دار شدند، اما، سر فراز ماندند.
آنان در خیابان و کارخانه، در جنگل و مزرعه جنگیدند، پیکار کردند، " جزیره ی ثبات" رژیم پادشاهی را در توفان تندر خود، فرو بردند، در خیمه گاه رژیم خمینی وحشت افکندند و با استقامت خویش، در شکنجه گاه های اوین و قصر، قلعه و قزل، حماسه آفریدند، و در خانه های امن شکنجه، در غربت غریبانه خود، جان باختند، اما از پای نیفتادند. آنان جلوه های زندگانی را، در رهائی کارگران و توده های تحت ستم، به تصویر در آوردند. زیبایی و عشق را، بر سفره زحمتکشان تفسیر کردند و ماندگاری انسان را، در تجسم بخشیدن به سوسیالیسم، بر ویرانه های سرمایه، ترانه می خواندند.
از رستاخیز سیاهکل، تا به امروز، هر گوشه از خاک کشور ایران، با خون رفقایمان، با یاد و نام یارانمان، آذین گرفته است. از جنگل و کویر، تا ستیغ قله های بلند، از فلات و دشت، تا آب های نیلگون خزر، از خلیج، تا بلندای سهند و سبلان، از مغان تا دشت ترکمن، هر جا که بنگری، یاد رفقایمان، شراره ای ست بر خرمن حامیان ستم. و خروش تندر آسایشان، همچون لهیب خشم کارگران، طنین زحمتکشان و فریاد توده های تحت ستم، تا سپیده دمان انقلاب کارگران، بر بام خانه ی مردم، ماندگار خواهد بود.
اینک، که حامیان ستم، دلقکان سرمایه، پیرایش گران "شاه" و "شیخ"، مرگ تو را، در آوای شوم خود، تکرار می کنند، نام تو همچنان، مشعلی ست، بر فراخنای کشور ایران. و نام مسعود و بیژن و پویان، در یادمان پایداری بیشمار یارانمان، چون سعید و سیامک، منیژه و بهکیش و نسترن، هم اینک، در آوردگاه انقلاب کارگران، بر بستر رزم توده های تحت ستم، ققنوس وار به زایش دوباره نشسته است.
از رستاخیز سیاهکل، تا اسفند ماه شصت، و پس از آن، تا به امروز، یاد یارانمان، در زمهریر زمستان، در سردی بهمن و اسفند، همچون بنفشه های بهاری، همواره گل داده اند، و با خود "زمستان شکسته" اند.
در روند بی امان مبارزه ی طبقاتی، پیگیری، استواری و ماندگاری رفقای دیروز و امروزمان، در مقابل حامیان رنگارنگ سرمایه، پرچم داران سازش طبقاتی، که پیوسته تلاش می کنند تا، " با اتکاء به ساعت شماطه دار خویش، بیچاره خلق را متقاعد کنند، که شب از نیمه نیز بر نگذشته است"، همچنان امید به بهاران را، در اندیشه ی طبقه کارگر و زحمتکشان کشورمان، قوام می بخشد. یاد رفقایمان و خاطرات بر جای مانده از آنان، در روایت ایثار، فداکاری، از خودگذشتگی، صداقت، ایمان و باورشان به نیروی توده ها، در به ثمر رساندن انقلاب آتی کارگران و استقرار سوسیالیسم، همچنان روایت ماندگاری زندگانی ماست. روایتی که از شمیم رایحه اش،"در خانه ها زیر پنجره، گل می دهد یاس پیر".
روایت ماندگار زندگانی یارانمان، در پای فشردن بر صداقت مبارزاتی، خصایل کمونیستی و همدلی با توده های تحت ستم، روایتی ست که، دیگر باره، بر تارک جنبش کمونیستی ایران، باید نشانده شود. و شهامت آنان، در از خودگذشتگی، فداکاری و "فدائی وار" زندگی کردن، در جلوه های رزم مشترک، پرچمی ست که اینک، جنبش کمونیستی ایران، سخت بدان نیازمند است و در به اهتزاز نگه داشتن آن، پیگیرانه می بایست، همت گماشته شود.
بیست و پنجم اسفند، سالروز جان باختگان فدائیان اقلیت، یاد آور نزدیک به چهل سال تلاش، پایداری، استقامت و تحمل شرایط نابرابر مبارزه، در دو رژیم دیکتاتوری "شاه" و " شیخ" می باشد. یاد آور مبارزات بی امان فدائیان، با مزدوران رژیم سرکوبگر سلطنتی، در گستره ی کوه و خیابان و کارخانه است. یاد آور شکوه استقامت یارانمان، در روزهای پر تلاطم داغ و درفش و شکنجه است. آنگاه که مزدوران ساواک، برای زنده دستگیر کردن رزمندگان فدائی، فرمان می دادند،" به پاهایشان شلیک کنید". و پس از آن، در رژیم جهل و جنون خمینی نیز دیدیم، چگونه رفقایمان را دزدیدند، شکنجه کردند، و نعش شان را، در کنار جاده افکندند، و باز دیدیم، چگونه جانیان خمینی، پیکر به خون تپیده ی یارانمان را، به ماشین بستند و بر سنگفرش خیابان کشاندند. و این سان، روایت سرخ فدائی، از رستاخیز سیاهکل تا به امروز، بر سنگ فرش خیابان، در کویر و جنگل و دشت، در فلات و خلیج و خزر، و در تمامی گستره ی ایران، نقش بسته است.
اینک در سالروز جان باختگان فدائی، با شما، یاران سر بلند، با شما، رفقای به خون تپیده ی مان، عهد دوباره می بندیم، تا نابودی ستم، تا سرنگونی رژیم جهل و جنون و جنایت، در پیشاپیش کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و زحمتکشان ایران، لحظه ای از پای ننشینیم، و در تداوم رزم انقلابیتان، پرچم سرخ رهائی را، تا رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیسم، بر زمین نگذاریم. با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند، سالروز جانباختگان فدائی قرار گرفته ایم. روز شکفتن " ارغوان" بر بام خانه مردم، روز خروش خشم دلیر زنان و مردان فدائی، در "قلعه" و " اوین" و "قزل". روزی که سروهای سرافراز، آوازهای بلند رهایی را، در سپیده دمان، بر ستیغ قله نشاندند، تا خزر به میزبانی کویر تشنه بنشیند. و خلیج، آغوش مهربانی خود را، برای سپید رود و زرینه رود بگشاید. تا آفتاب، بر دستان کار بوسه زند و زمین جلوه گاه رقص و شادمانی "دختر رحمان" گردد. تا کودکان دشت، در موج موج خوشه های گندمزار، به طرب بنشینند، و رود، بی التهاب از گل آلود شدن، همچنان نجوا گر روایت سرخ "ماهی سیاه" صمد باشد.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند ایستاده ایم. روز جان باختگان سازمان فدائیان اقلیت، روز بزرگداشت حماسه آفرینی، از خودگذشتگی، فداکاری و قهرمانی صدها جانفشان فدائی، که برغم سیاهترین دیکتاتوری های حاکم بر ایران، به وظیفه انقلابی خود در قبال طبقه کارگر عمل کردند، دلاورانه با خصم طبقاتی جنگیدند و به خاطر دفاع از آرمان های کمونیستی خود، جان باختند.
بیست و پنج اسفند؛ روز یاد یاران، روز جان باختگان ماندگار، روز جانفشانان فدایی، روز به خون تپیدن ستاره های تابناک جنبش کمونیستی، می باشد. روزی که کادر رهبری فدائیان اقلیت، رفقا، هادی، کاظم، نظام، بر سنگفرش خیابان شکفته شدند. این روز یاد آور خاطره تمامی جانفشانانی ست که، به مبارزه علیه ستم بپا خاستند، خروشیدند، پیکار کردند، به رگبار بسته شدند، در زندان ها، در خانه های امن نفس گیر، زیر شکنجه، حماسه آفریدند، تا پیام آزادی، برابری و سوسیالیسم را، در وسعتی به گستره ایران با پرچم جان، بر افرازند. و شگفتا در این مسیر چه بی دریغ بودند.
از رستاخیز سیاهکل، که با رزم قهرمانانه ی فدائیان، در تمامی گستره ی ایران،" زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و طوفان شکوفه داد"، تا به امروز، شط جاری فدائی، همچنان استوار به پیش می تازد، می رزمد، پیکار می کند، و با فداکاری، از خود گذشتگی و رزم مشترک، در تعمیق و شفافیت بخشیدن به روند مبارزه طبقاتی، پر خروش تر از پیش، گام بر می دارد.
از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن ماه، از قیام بهمن، تا روزهای به خون تپیدن سروهای ماندگار فدائی، در اسفند ماه ۶۰، و پس از آن، تا به امروز، در این مسیر نا هموار، در میانه ی اشک و آتش و خون، در تلاطم گلوله و رگبار، رفقایمان اگر چه، به داغ و درفش و بند کشیده شدند، اما، استوار ایستادند. در آوردگاه نابرابر مبارزه ی طبقاتی، اگر چه در سپیده دمان، یارانمان بر سر دار شدند، اما، سر فراز ماندند.
آنان در خیابان و کارخانه، در جنگل و مزرعه جنگیدند، پیکار کردند، " جزیره ی ثبات" رژیم پادشاهی را در توفان تندر خود، فرو بردند، در خیمه گاه رژیم خمینی وحشت افکندند و با استقامت خویش، در شکنجه گاه های اوین و قصر، قلعه و قزل، حماسه آفریدند، و در خانه های امن شکنجه، در غربت غریبانه خود، جان باختند، اما از پای نیفتادند. آنان جلوه های زندگانی را، در رهائی کارگران و توده های تحت ستم، به تصویر در آوردند. زیبایی و عشق را، بر سفره زحمتکشان تفسیر کردند و ماندگاری انسان را، در تجسم بخشیدن به سوسیالیسم، بر ویرانه های سرمایه، ترانه می خواندند.
از رستاخیز سیاهکل، تا به امروز، هر گوشه از خاک کشور ایران، با خون رفقایمان، با یاد و نام یارانمان، آذین گرفته است. از جنگل و کویر، تا ستیغ قله های بلند، از فلات و دشت، تا آب های نیلگون خزر، از خلیج، تا بلندای سهند و سبلان، از مغان تا دشت ترکمن، هر جا که بنگری، یاد رفقایمان، شراره ای ست بر خرمن حامیان ستم. و خروش تندر آسایشان، همچون لهیب خشم کارگران، طنین زحمتکشان و فریاد توده های تحت ستم، تا سپیده دمان انقلاب کارگران، بر بام خانه ی مردم، ماندگار خواهد بود.
اینک، که حامیان ستم، دلقکان سرمایه، پیرایش گران "شاه" و "شیخ"، مرگ تو را، در آوای شوم خود، تکرار می کنند، نام تو همچنان، مشعلی ست، بر فراخنای کشور ایران. و نام مسعود و بیژن و پویان، در یادمان پایداری بیشمار یارانمان، چون سعید و سیامک، منیژه و بهکیش و نسترن، هم اینک، در آوردگاه انقلاب کارگران، بر بستر رزم توده های تحت ستم، ققنوس وار به زایش دوباره نشسته است.
از رستاخیز سیاهکل، تا اسفند ماه شصت، و پس از آن، تا به امروز، یاد یارانمان، در زمهریر زمستان، در سردی بهمن و اسفند، همچون بنفشه های بهاری، همواره گل داده اند، و با خود "زمستان شکسته" اند.
در روند بی امان مبارزه ی طبقاتی، پیگیری، استواری و ماندگاری رفقای دیروز و امروزمان، در مقابل حامیان رنگارنگ سرمایه، پرچم داران سازش طبقاتی، که پیوسته تلاش می کنند تا، " با اتکاء به ساعت شماطه دار خویش، بیچاره خلق را متقاعد کنند، که شب از نیمه نیز بر نگذشته است"، همچنان امید به بهاران را، در اندیشه ی طبقه کارگر و زحمتکشان کشورمان، قوام می بخشد. یاد رفقایمان و خاطرات بر جای مانده از آنان، در روایت ایثار، فداکاری، از خودگذشتگی، صداقت، ایمان و باورشان به نیروی توده ها، در به ثمر رساندن انقلاب آتی کارگران و استقرار سوسیالیسم، همچنان روایت ماندگاری زندگانی ماست. روایتی که از شمیم رایحه اش،"در خانه ها زیر پنجره، گل می دهد یاس پیر".
روایت ماندگار زندگانی یارانمان، در پای فشردن بر صداقت مبارزاتی، خصایل کمونیستی و همدلی با توده های تحت ستم، روایتی ست که، دیگر باره، بر تارک جنبش کمونیستی ایران، باید نشانده شود. و شهامت آنان، در از خودگذشتگی، فداکاری و "فدائی وار" زندگی کردن، در جلوه های رزم مشترک، پرچمی ست که اینک، جنبش کمونیستی ایران، سخت بدان نیازمند است و در به اهتزاز نگه داشتن آن، پیگیرانه می بایست، همت گماشته شود.
بیست و پنجم اسفند، سالروز جان باختگان فدائیان اقلیت، یاد آور نزدیک به چهل سال تلاش، پایداری، استقامت و تحمل شرایط نابرابر مبارزه، در دو رژیم دیکتاتوری "شاه" و " شیخ" می باشد. یاد آور مبارزات بی امان فدائیان، با مزدوران رژیم سرکوبگر سلطنتی، در گستره ی کوه و خیابان و کارخانه است. یاد آور شکوه استقامت یارانمان، در روزهای پر تلاطم داغ و درفش و شکنجه است. آنگاه که مزدوران ساواک، برای زنده دستگیر کردن رزمندگان فدائی، فرمان می دادند،" به پاهایشان شلیک کنید". و پس از آن، در رژیم جهل و جنون خمینی نیز دیدیم، چگونه رفقایمان را دزدیدند، شکنجه کردند، و نعش شان را، در کنار جاده افکندند، و باز دیدیم، چگونه جانیان خمینی، پیکر به خون تپیده ی یارانمان را، به ماشین بستند و بر سنگفرش خیابان کشاندند. و این سان، روایت سرخ فدائی، از رستاخیز سیاهکل تا به امروز، بر سنگ فرش خیابان، در کویر و جنگل و دشت، در فلات و خلیج و خزر، و در تمامی گستره ی ایران، نقش بسته است.
اینک در سالروز جان باختگان فدائی، با شما، یاران سر بلند، با شما، رفقای به خون تپیده ی مان، عهد دوباره می بندیم، تا نابودی ستم، تا سرنگونی رژیم جهل و جنون و جنایت، در پیشاپیش کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و زحمتکشان ایران، لحظه ای از پای ننشینیم، و در تداوم رزم انقلابیتان، پرچم سرخ رهائی را، تا رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیسم، بر زمین نگذاریم. با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند ایستاده ایم. روز جان باختگان سازمان فدائیان اقلیت، روز بزرگداشت حماسه آفرینی، از خودگذشتگی، فداکاری و قهرمانی صدها جانفشان فدائی، که برغم سیاهترین دیکتاتوری های حاکم بر ایران، به وظیفه انقلابی خود در قبال طبقه کارگر عمل کردند، دلاورانه با خصم طبقاتی جنگیدند و به خاطر دفاع از آرمان های کمونیستی خود، جان باختند.
بیست و پنج اسفند؛ روز یاد یاران، روز جان باختگان ماندگار، روز جانفشانان فدایی، روز به خون تپیدن ستاره های تابناک جنبش کمونیستی، می باشد. روزی که کادر رهبری فدائیان اقلیت، رفقا، هادی، کاظم، نظام، بر سنگفرش خیابان شکفته شدند. این روز یاد آور خاطره تمامی جانفشانانی ست که، به مبارزه علیه ستم بپا خاستند، خروشیدند، پیکار کردند، به رگبار بسته شدند، در زندان ها، در خانه های امن نفس گیر، زیر شکنجه، حماسه آفریدند، تا پیام آزادی، برابری و سوسیالیسم را، در وسعتی به گستره ایران با پرچم جان، بر افرازند. و شگفتا در این مسیر چه بی دریغ بودند.
از رستاخیز سیاهکل، که با رزم قهرمانانه ی فدائیان، در تمامی گستره ی ایران،" زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و طوفان شکوفه داد"، تا به امروز، شط جاری فدائی، همچنان استوار به پیش می تازد، می رزمد، پیکار می کند، و با فداکاری، از خود گذشتگی و رزم مشترک، در تعمیق و شفافیت بخشیدن به روند مبارزه طبقاتی، پر خروش تر از پیش، گام بر می دارد.
از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن ماه، از قیام بهمن، تا روزهای به خون تپیدن سروهای ماندگار فدائی، در اسفند ماه ۶۰، و پس از آن، تا به امروز، در این مسیر نا هموار، در میانه ی اشک و آتش و خون، در تلاطم گلوله و رگبار، رفقایمان اگر چه، به داغ و درفش و بند کشیده شدند، اما، استوار ایستادند. در آوردگاه نابرابر مبارزه ی طبقاتی، اگر چه در سپیده دمان، یارانمان بر سر دار شدند، اما، سر فراز ماندند.
آنان در خیابان و کارخانه، در جنگل و مزرعه جنگیدند، پیکار کردند، " جزیره ی ثبات" رژیم پادشاهی را در توفان تندر خود، فرو بردند، در خیمه گاه رژیم خمینی وحشت افکندند و با استقامت خویش، در شکنجه گاه های اوین و قصر، قلعه و قزل، حماسه آفریدند، و در خانه های امن شکنجه، در غربت غریبانه خود، جان باختند، اما از پای نیفتادند. آنان جلوه های زندگانی را، در رهائی کارگران و توده های تحت ستم، به تصویر در آوردند. زیبایی و عشق را، بر سفره زحمتکشان تفسیر کردند و ماندگاری انسان را، در تجسم بخشیدن به سوسیالیسم، بر ویرانه های سرمایه، ترانه می خواندند.
از رستاخیز سیاهکل، تا به امروز، هر گوشه از خاک کشور ایران، با خون رفقایمان، با یاد و نام یارانمان، آذین گرفته است. از جنگل و کویر، تا ستیغ قله های بلند، از فلات و دشت، تا آب های نیلگون خزر، از خلیج، تا بلندای سهند و سبلان، از مغان تا دشت ترکمن، هر جا که بنگری، یاد رفقایمان، شراره ای ست بر خرمن حامیان ستم. و خروش تندر آسایشان، همچون لهیب خشم کارگران، طنین زحمتکشان و فریاد توده های تحت ستم، تا سپیده دمان انقلاب کارگران، بر بام خانه ی مردم، ماندگار خواهد بود.
اینک، که حامیان ستم، دلقکان سرمایه، پیرایش گران "شاه" و "شیخ"، مرگ تو را، در آوای شوم خود، تکرار می کنند، نام تو همچنان، مشعلی ست، بر فراخنای کشور ایران. و نام مسعود و بیژن و پویان، در یادمان پایداری بیشمار یارانمان، چون سعید و سیامک، منیژه و بهکیش و نسترن، هم اینک، در آوردگاه انقلاب کارگران، بر بستر رزم توده های تحت ستم، ققنوس وار به زایش دوباره نشسته است.
از رستاخیز سیاهکل، تا اسفند ماه شصت، و پس از آن، تا به امروز، یاد یارانمان، در زمهریر زمستان، در سردی بهمن و اسفند، همچون بنفشه های بهاری، همواره گل داده اند، و با خود "زمستان شکسته" اند.
در روند بی امان مبارزه ی طبقاتی، پیگیری، استواری و ماندگاری رفقای دیروز و امروزمان، در مقابل حامیان رنگارنگ سرمایه، پرچم داران سازش طبقاتی، که پیوسته تلاش می کنند تا، " با اتکاء به ساعت شماطه دار خویش، بیچاره خلق را متقاعد کنند، که شب از نیمه نیز بر نگذشته است"، همچنان امید به بهاران را، در اندیشه ی طبقه کارگر و زحمتکشان کشورمان، قوام می بخشد. یاد رفقایمان و خاطرات بر جای مانده از آنان، در روایت ایثار، فداکاری، از خودگذشتگی، صداقت، ایمان و باورشان به نیروی توده ها، در به ثمر رساندن انقلاب آتی کارگران و استقرار سوسیالیسم، همچنان روایت ماندگاری زندگانی ماست. روایتی که از شمیم رایحه اش،"در خانه ها زیر پنجره، گل می دهد یاس پیر".
روایت ماندگار زندگانی یارانمان، در پای فشردن بر صداقت مبارزاتی، خصایل کمونیستی و همدلی با توده های تحت ستم، روایتی ست که، دیگر باره، بر تارک جنبش کمونیستی ایران، باید نشانده شود. و شهامت آنان، در از خودگذشتگی، فداکاری و "فدائی وار" زندگی کردن، در جلوه های رزم مشترک، پرچمی ست که اینک، جنبش کمونیستی ایران، سخت بدان نیازمند است و در به اهتزاز نگه داشتن آن، پیگیرانه می بایست، همت گماشته شود.
بیست و پنجم اسفند، سالروز جان باختگان فدائیان اقلیت، یاد آور نزدیک به چهل سال تلاش، پایداری، استقامت و تحمل شرایط نابرابر مبارزه، در دو رژیم دیکتاتوری "شاه" و " شیخ" می باشد. یاد آور مبارزات بی امان فدائیان، با مزدوران رژیم سرکوبگر سلطنتی، در گستره ی کوه و خیابان و کارخانه است. یاد آور شکوه استقامت یارانمان، در روزهای پر تلاطم داغ و درفش و شکنجه است. آنگاه که مزدوران ساواک، برای زنده دستگیر کردن رزمندگان فدائی، فرمان می دادند،" به پاهایشان شلیک کنید". و پس از آن، در رژیم جهل و جنون خمینی نیز دیدیم، چگونه رفقایمان را دزدیدند، شکنجه کردند، و نعش شان را، در کنار جاده افکندند، و باز دیدیم، چگونه جانیان خمینی، پیکر به خون تپیده ی یارانمان را، به ماشین بستند و بر سنگفرش خیابان کشاندند. و این سان، روایت سرخ فدائی، از رستاخیز سیاهکل تا به امروز، بر سنگ فرش خیابان، در کویر و جنگل و دشت، در فلات و خلیج و خزر، و در تمامی گستره ی ایران، نقش بسته است.
اینک در سالروز جان باختگان فدائی، با شما، یاران سر بلند، با شما، رفقای به خون تپیده ی مان، عهد دوباره می بندیم، تا نابودی ستم، تا سرنگونی رژیم جهل و جنون و جنایت، در پیشاپیش کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و زحمتکشان ایران، لحظه ای از پای ننشینیم، و در تداوم رزم انقلابیتان، پرچم سرخ رهائی را، تا رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیسم، بر زمین نگذاریم. با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند، سالروز جانباختگان فدائی قرار گرفته ایم. روز شکفتن " ارغوان" بر بام خانه مردم، روز خروش خشم دلیر زنان و مردان فدائی، در "قلعه" و " اوین" و "قزل". روزی که سروهای سرافراز، آوازهای بلند رهایی را، در سپیده دمان، بر ستیغ قله نشاندند، تا خزر به میزبانی کویر تشنه بنشیند. و خلیج، آغوش مهربانی خود را، برای سپید رود و زرینه رود بگشاید. تا آفتاب، بر دستان کار بوسه زند و زمین جلوه گاه رقص و شادمانی "دختر رحمان" گردد. تا کودکان دشت، در موج موج خوشه های گندمزار، به طرب بنشینند، و رود، بی التهاب از گل آلود شدن، همچنان نجوا گر روایت سرخ "ماهی سیاه" صمد باشد.
در آستانه ی بیست و پنج اسفند ایستاده ایم. روز جان باختگان سازمان فدائیان اقلیت، روز بزرگداشت حماسه آفرینی، از خودگذشتگی، فداکاری و قهرمانی صدها جانفشان فدائی، که برغم سیاهترین دیکتاتوری های حاکم بر ایران، به وظیفه انقلابی خود در قبال طبقه کارگر عمل کردند، دلاورانه با خصم طبقاتی جنگیدند و به خاطر دفاع از آرمان های کمونیستی خود، جان باختند.
بیست و پنج اسفند؛ روز یاد یاران، روز جان باختگان ماندگار، روز جانفشانان فدایی، روز به خون تپیدن ستاره های تابناک جنبش کمونیستی، می باشد. روزی که کادر رهبری فدائیان اقلیت، رفقا، هادی، کاظم، نظام، بر سنگفرش خیابان شکفته شدند. این روز یاد آور خاطره تمامی جانفشانانی ست که، به مبارزه علیه ستم بپا خاستند، خروشیدند، پیکار کردند، به رگبار بسته شدند، در زندان ها، در خانه های امن نفس گیر، زیر شکنجه، حماسه آفریدند، تا پیام آزادی، برابری و سوسیالیسم را، در وسعتی به گستره ایران با پرچم جان، بر افرازند. و شگفتا در این مسیر چه بی دریغ بودند.
از رستاخیز سیاهکل، که با رزم قهرمانانه ی فدائیان، در تمامی گستره ی ایران،" زنگ بزرگ خون به صدا در آمد و طوفان شکوفه داد"، تا به امروز، شط جاری فدائی، همچنان استوار به پیش می تازد، می رزمد، پیکار می کند، و با فداکاری، از خود گذشتگی و رزم مشترک، در تعمیق و شفافیت بخشیدن به روند مبارزه طبقاتی، پر خروش تر از پیش، گام بر می دارد.
از رستاخیز سیاهکل تا قیام بهمن ماه، از قیام بهمن، تا روزهای به خون تپیدن سروهای ماندگار فدائی، در اسفند ماه ۶۰، و پس از آن، تا به امروز، در این مسیر نا هموار، در میانه ی اشک و آتش و خون، در تلاطم گلوله و رگبار، رفقایمان اگر چه، به داغ و درفش و بند کشیده شدند، اما، استوار ایستادند. در آوردگاه نابرابر مبارزه ی طبقاتی، اگر چه در سپیده دمان، یارانمان بر سر دار شدند، اما، سر فراز ماندند.
آنان در خیابان و کارخانه، در جنگل و مزرعه جنگیدند، پیکار کردند، " جزیره ی ثبات" رژیم پادشاهی را در توفان تندر خود، فرو بردند، در خیمه گاه رژیم خمینی وحشت افکندند و با استقامت خویش، در شکنجه گاه های اوین و قصر، قلعه و قزل، حماسه آفریدند، و در خانه های امن شکنجه، در غربت غریبانه خود، جان باختند، اما از پای نیفتادند. آنان جلوه های زندگانی را، در رهائی کارگران و توده های تحت ستم، به تصویر در آوردند. زیبایی و عشق را، بر سفره زحمتکشان تفسیر کردند و ماندگاری انسان را، در تجسم بخشیدن به سوسیالیسم، بر ویرانه های سرمایه، ترانه می خواندند.
از رستاخیز سیاهکل، تا به امروز، هر گوشه از خاک کشور ایران، با خون رفقایمان، با یاد و نام یارانمان، آذین گرفته است. از جنگل و کویر، تا ستیغ قله های بلند، از فلات و دشت، تا آب های نیلگون خزر، از خلیج، تا بلندای سهند و سبلان، از مغان تا دشت ترکمن، هر جا که بنگری، یاد رفقایمان، شراره ای ست بر خرمن حامیان ستم. و خروش تندر آسایشان، همچون لهیب خشم کارگران، طنین زحمتکشان و فریاد توده های تحت ستم، تا سپیده دمان انقلاب کارگران، بر بام خانه ی مردم، ماندگار خواهد بود.
اینک، که حامیان ستم، دلقکان سرمایه، پیرایش گران "شاه" و "شیخ"، مرگ تو را، در آوای شوم خود، تکرار می کنند، نام تو همچنان، مشعلی ست، بر فراخنای کشور ایران. و نام مسعود و بیژن و پویان، در یادمان پایداری بیشمار یارانمان، چون سعید و سیامک، منیژه و بهکیش و نسترن، هم اینک، در آوردگاه انقلاب کارگران، بر بستر رزم توده های تحت ستم، ققنوس وار به زایش دوباره نشسته است.
از رستاخیز سیاهکل، تا اسفند ماه شصت، و پس از آن، تا به امروز، یاد یارانمان، در زمهریر زمستان، در سردی بهمن و اسفند، همچون بنفشه های بهاری، همواره گل داده اند، و با خود "زمستان شکسته" اند.
در روند بی امان مبارزه ی طبقاتی، پیگیری، استواری و ماندگاری رفقای دیروز و امروزمان، در مقابل حامیان رنگارنگ سرمایه، پرچم داران سازش طبقاتی، که پیوسته تلاش می کنند تا، " با اتکاء به ساعت شماطه دار خویش، بیچاره خلق را متقاعد کنند، که شب از نیمه نیز بر نگذشته است"، همچنان امید به بهاران را، در اندیشه ی طبقه کارگر و زحمتکشان کشورمان، قوام می بخشد. یاد رفقایمان و خاطرات بر جای مانده از آنان، در روایت ایثار، فداکاری، از خودگذشتگی، صداقت، ایمان و باورشان به نیروی توده ها، در به ثمر رساندن انقلاب آتی کارگران و استقرار سوسیالیسم، همچنان روایت ماندگاری زندگانی ماست. روایتی که از شمیم رایحه اش،"در خانه ها زیر پنجره، گل می دهد یاس پیر".
روایت ماندگار زندگانی یارانمان، در پای فشردن بر صداقت مبارزاتی، خصایل کمونیستی و همدلی با توده های تحت ستم، روایتی ست که، دیگر باره، بر تارک جنبش کمونیستی ایران، باید نشانده شود. و شهامت آنان، در از خودگذشتگی، فداکاری و "فدائی وار" زندگی کردن، در جلوه های رزم مشترک، پرچمی ست که اینک، جنبش کمونیستی ایران، سخت بدان نیازمند است و در به اهتزاز نگه داشتن آن، پیگیرانه می بایست، همت گماشته شود.
بیست و پنجم اسفند، سالروز جان باختگان فدائیان اقلیت، یاد آور نزدیک به چهل سال تلاش، پایداری، استقامت و تحمل شرایط نابرابر مبارزه، در دو رژیم دیکتاتوری "شاه" و " شیخ" می باشد. یاد آور مبارزات بی امان فدائیان، با مزدوران رژیم سرکوبگر سلطنتی، در گستره ی کوه و خیابان و کارخانه است. یاد آور شکوه استقامت یارانمان، در روزهای پر تلاطم داغ و درفش و شکنجه است. آنگاه که مزدوران ساواک، برای زنده دستگیر کردن رزمندگان فدائی، فرمان می دادند،" به پاهایشان شلیک کنید". و پس از آن، در رژیم جهل و جنون خمینی نیز دیدیم، چگونه رفقایمان را دزدیدند، شکنجه کردند، و نعش شان را، در کنار جاده افکندند، و باز دیدیم، چگونه جانیان خمینی، پیکر به خون تپیده ی یارانمان را، به ماشین بستند و بر سنگفرش خیابان کشاندند. و این سان، روایت سرخ فدائی، از رستاخیز سیاهکل تا به امروز، بر سنگ فرش خیابان، در کویر و جنگل و دشت، در فلات و خلیج و خزر، و در تمامی گستره ی ایران، نقش بسته است.
اینک در سالروز جان باختگان فدائی، با شما، یاران سر بلند، با شما، رفقای به خون تپیده ی مان، عهد دوباره می بندیم، تا نابودی ستم، تا سرنگونی رژیم جهل و جنون و جنایت، در پیشاپیش کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان و زحمتکشان ایران، لحظه ای از پای ننشینیم، و در تداوم رزم انقلابیتان، پرچم سرخ رهائی را، تا رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیسم، بر زمین نگذاریم. با شما باد آتشین سوگند، با شما باد آتشین پیوند.
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen